سه شنبه, 25 عقرب 1389 10:17

اشخاص در شاهنامه فردوسی 2

با نام و ياد يگانه هستي آفرين . دوستان و ياران همراه با برنامه اي ديگر از مجموعه " میراث سرزمین کهن " ميهمان خانه هاي گرم شما هستيم . در برنامه هاي گذشته با فردوسي و اثرش شاهنامه آشنا شديم . در اين برنامه ، در ادامه برنامه هفته گذشته درباره « اشخاص در شاهنامه فردوسی » با شما عزيزان سخن مي گویيم . اميدواريم مورد توجه و استفاده شما ياران همراه قرار گيرد .

بسي رنج بردم در اين سال سي
عجم زنده کردم بدين پارسي
پي افکندم از نظم کاخي بلند
که از باد و باران نيابد گزند
نميرم از اين پس که من زنده ام
که تخم سخن را پراکنده ام

همان گونه که می دانید و ما در طول این مجموعه برنامه گفته ایم ، موضوع اصلی شاهنامه فردوسی ، سرگذشت ایران و فراز و نشیبهای حیات ایران است . در شاهنامه فردوسی ، دورانهای مختلف اساطیری ، پهلوانی و تاریخی و همچنین چهره های گوناگون به تصویر کشیده شده اند . شاهان ، پهلوانان و زنان ، مهمترین نقش آفرینان تمام دورانهای شاهنامه فردوسی هستند که هریک خصوصیات خاص خود را دارند . در رفتار ، اعتقاد ، اخلاق و شخصیت آنان ، یک سری ویژگیهای کلی حاکم است که از لابلای اشعار شاهنامه می توان این ویژگیهای کلی را استخراج کرد . آنچه در وهله اول و نگاه دقیق به شاهنامه ، مورد توجه پژوهشگران و محققان قرار می گیرد ، شخصیت برجسته و محوری پهلوانان شاهنامه است که نسبت به دیگر چهره های شاخص این اثر ، از موقعیت و جایگاه ویژه ای برخوردارند .

در شاهنامه فردوسی در دورران اساطیری ، شاهی و پهلوانی در وجود یک فرد تحقق می یافته است . همان طور که در برنامه های گذشته و معرفی شاهان شاهنامه گفتیم ، فریدون از جمله افرادی است که به قول فردوسی ، جامع صفات فرمانروایان و پهلوانان است . اما به مرور زمان با کاهش قدرت شاهان ، زمینه برای جلوه هرچه بیشتر پهلوانان و خلق عالی ترین ماجراهای پهلوانی فراهم شده است . از دوران پادشاهی منوچهر ، شاه و پهلوان به عنوان دو عنصر مهم از نظامی واحد محسوب می شوند که در کنار هم و با یاری هم به امور مربوط به مملکت داری می پردازند .
از این دوران به بعد ، فرمانروایان گرچه مظهر وحدت و یکپارچگی کشورند ، اما در عین حال در کنار پهلوانانی هستند که رابط بین مردم و آنها هستند . با بررسی داستانهای شاهنامه ، می بینیم که از پادشاهی منوچهر به بعد ، پهلوانان نقش اصلی را در اداره مملکت ایفا می کنند . تأثیر و نقش پهلوانان در این دوره تا آن جاست که برای روی کار آمدن هر پادشاه ، نیاز به نظر پهلوانان است و حتی برخی از آنان را پهلوانان بر می گزینند . برای مثال می توان از " کیقباد " نام برد که او را پهلوانان به ویژه زال و رستم به سلطنت بر می گزینند . با نگاهی به شاهنامه ، مشاهده می کنیم که فرمانروایانی مانند " کیخسرو " و " کاووس " ، سروری و بزرگی و سرفرازی خود را در وجود پهلوانان می جویند .

پهلوانان برتر و دلخواه فردوسی ، دلاوری، خردمندی و بهره وری از احساسات رقیق انسانی را در کنار هم دارند . در پهلوانان برتر شاهنامه ، عشق و عاطفه، پاسداری از دوستی و رفاقت و مویه گری در مرگ عزیزان، ابعادی حماسی دارد که از آن جمله می توان به داستانهای رستم، زال، سیاوش و اسفندیار اشاره کرد.
ازجمله خصوصیات مشترک پهلوانان شاهنامه ، ظلم ستیزی ، عدالت خواهی و دادگری آنهاست . پهلوانان برتر شاهنامه یعنی افرادی چون زال ، رستم و گودرز همچون مهره ای در دست پادشاهان نیستند . آنان در مقابل هرگونه ظلم و بی عدالتی حتی اگر از سوی پادشاه باشد ، می ایستند و حتی گاه از شاهانی که کردارهای نادرست دارند ، انتقاد کرده و آنها را پند و اندرز می دهند .
با مطالعه شاهنامه از آغاز تا انجام و گذر از دورانهای اساطیری و حماسی و رسیدن به دوران تاریخی می بینیم که بسیاری از ویژگیهایی که فردوسی برای پهلوانان برتر بر شمرده است ، در دوران تاریخی رنگ می بازد و حیله و فریب ، جای صداقت و مردانگیهای دوران گذشته را می گیرد .

محققان و فردوسی پژوهان معتقدند که پهلوانان برتر شاهنامه را باید در دوران های اساطیری و حماسی جستجو کرد . چرا که پهلوانان این دورانها ، بی ریاتر و هوشمندتر بودند و دارای بسیاری از ویژگیهای پهلوانی مورد نظر فردوسی بودند .

از دیدگاه بسیاری از فردوسی پژوهان ، رستم پهلوان برجسته و نام آور شاهنامه است ، چرا که بسیاری از ویژگیهای مورد نظر فردوسی ، در وجود ، رفتار و اعتقادات رستم جلوه گر است . از دیگر پهلوانان نامی و برجسته شاهنامه ، سیاوش و اسفندیار هستند که داستان زندگی و دلاوریها و جوانمردیهای آنان ، احترام هر خواننده ای را بر می انگیزد .

" سام " ، بزرگ خاندان پهلوانان سیستان و زابلستان و جد رستم است . شاهنامه، توصیف چندانی از پهلوانیهای سام ندارد . او در جنگ سلم و تور شرکت می کند ، اما مهمترین جلوه او در حماسه فردوسی ، رفتاری است که با به دنیا آمدن پسرش " زال " انجام می دهد . موی سپید زال ، او را پریشان می کند . سام موی سپید زال را نشانه ای اهریمنی تصور می کند و همین موجب می شود که کودک را در بیابان رها کند که مورد سرزنش مردم قرار می گیرد .
سام پس از چند سال ، با بزرگ شدن و بالیدن زال ، از کار خود پشیمان می شود و در صدد دلجویی از او بر می آید و به زال قول می دهد که کردار بد گذشته را جبران کند .

کارشناس - آقای میزبان :

در ادامه بحث شخصیتهای شاهنامه، یکی از اشخاصی که نمود بسیار خاصی در شاهنامه دارد، زال است پدر رستم که خود فرزند سام بود ، زال سام نریمان . وقتی زال به دنیا می آید تمام موهای بدنش سفید است و اطرافیان خجالت می کشند و می ترسند که به پدرش سام بگویند که تو چنین فرزندی را به دنیا آوردی . خلاصه وقتی سام می آید و می بیند خجالت می کشد و دستور می دهد که این کودک را ببرند و در جنگل رها کنند .
زال را می برند و در جنگل رها می کنند و این کودک در آن جا شروع می کند به گریه و زاری و اذیت می شود و عذاب می کشد که از آن طرف سیمرغ به پرواز در می آید که برای خودش غذا تهیه کند . وقتی می آید و این کودک را می بیند بر می دارد و او را با خودش می برد که به بچه هایش بدهد او را بخورند . بچه های سیمرغ به محضی که این کودک را می بینند دلشان می سوزد و خوششان می آید از این کودک و از سیمرغ می خواهند که این کودک را زنده نگه دارد و سیمرغ او را نگه می دارد و در پناه خودش بزرگ می کند .

بعد از این که پهلوان بزرگی می شود بر روی کوه البرز ، سام خوابی می بیند و متوجه می شود و اطرافیان می گویند که فرزندت زال، زنده است و جوانی برومند و پهلوان شده و سام می آید به دنبال زال و او را بر می گرداند به خانه .
وقتی که زال می خواهد برگردد از پیش سیمرغ ابتدا دوست ندارد و سیمرغ هم همین طور ، ولیکن چاره ای نیست و سیمرغ به زال می گوید که من اسم تو را دستان می گذارم به خاطر آن فریبی که پدرت سام برای تو انجام داد . زال بر می گردد به آغوش خانواده . پهلوانی بزرگ است ، تنومند است ، در پناه سیمرغ بزرگ شده ، وقتی بر می گردد سیمرغ حتی از پَر خودش به او می دهد که در زمان گرفتاری و ناچاری آن را آتش بزند و از سیمرغ کمک بخواهد .


 

 

 

 

 

 

 

Add comment


Security code
Refresh