این وب سایت بسته شده است. ما به پارس تودی دری تغییر پیدا کرده ایم.
چهارشنبه, 25 سنبله 1394 11:42

عظمت شخصیت حضرت رضا علیه السلام در کلام بزرگان

 

 

 

اگر چه مقام امامت حضرت رضا علیه السلام برای آگاهی یافتن از عظمت والای آن امام کافی است، اما بیان پاره ای از کلمات بزرگان در این موضع تأثیر بسزایی در اذهان عمومی دارد.
مأمون عباسی که خود از نظر علم و دانش جایگاه به سزایی داشته است، با آن که از دشمنان حضرت به حساب می آید، در مورد حضرت گوید: ما أعلم احداً أفضل من هذا الّرجل - یعنی الرضا علیه السلام - علی وجه الأرض؛ یعنی من کسی را برتر از این مرد - یعنی حضرت رضا علیه السلام - بر روی زمین نمی شناسم.[1]
جمال الدین احمد بن علی نسابه معروف به ابن عنبه گوید: امام رضا علیه السلام که کنیه اش ابالحسن است، بین فرزندان ابوطالب در زمان خودش مانند نداشت.[2] و ذهبی که انحراف او از اهل بیت علیهم السلام معروف است، در مورد حضرت رضا علیه السلام گوید: او سرور بنی هاشم در زمان خویش و بردبارترین و عاقل ترین آن ها بود ....[3]
اباصلت هروی که خود از اعلام زمان خویش است گوید: ندیدم کسی را که از علی بن موسی الرضا علیهما السلام داناتر باشد، هیچ دانشمندی حضرت را ندید مگر آن که همین شهادت من را گواهی داد ... .[4]
ابونواس از شعرای نامدار عصر حضرت رضا علیه السلام است. روزی یکی از یارانش به او اعتراض کرد که: چرا در مورد شخصیتی مانند امام علی بن موسی الرضا علیهما السلام با آن که حضرت را می شناسی تاکنون چیزی نسروده ای؟ ابونواس گفت: به خدا سوگند که بزرگی او مانع این کار شد، کسی چون من توان مدح همچون او را ندارد.
سپس اشعاری به این مضمون سرود:
قیل لی أنت اوحد الناس طرا
فی فنون من الکلام النیة
لک فی جوهر الکلام بدیع
یثمر الدرّ فی یدی مجتنیه
فعلام  ترکت مدح ابن موسى
والخصال التی تجمّعن فیه
قلت: لا اهتدی لمدح امام
کان جبریل خادماً لأبیه
خلاصه سخن او این است که به من می گویند تو که سخنور بی همتایی هستی، چگونه مدح حضرت رضا  علیه السلام را با وجود صفات والای او کنار گذاشته ای؟ من گفتم، نمی توانم مدح امامی را بگویم که جبرئیل خدمتگزار پدر او بوده است.[5]
روزی حضرت رضا علیه السلام در حالی که بر استر چالاکی سوار بود، بیرون آمد. ابونواس نزدیک شد و سلام کرد و گفت: ای پسر پیامبر، در مورد شما اشعاری گفته ام، دوست دارم بشنوی. حضرت فرمود : بگو، ابونواس سه بیت از اشعار خویش را خواند از جمله:
من لم یکن علویا حین تنسبه
فما له فی قدیم الدهر مفتخر
یعنی هر که در نسب علوی نباشد، از گذشته افتخاری ندارد ... .
امام علیه السلام اشعار وی را پسندید و به او فرمود: اشعاری برای ما آورده ای که قبل از تو کسی نیاورده است ... .
سپس حضرت به غلامش فرمود: چقدر از مخارج ما زیاد مانده است؟ عرض کرد: سیصد دینار - هر دینار یک مثقال طلا بوده است - حضرت فرمود: به ابونواس بده، وقتی حضرت به خانه برگشت به غلامش فرمود: شاید آن مبلغ را اندک بشمارد، این استر را نیز برای او ببر.[6]
 
منبع: کتاب حکایت آفتاب، سید محمد نجفی یزدی، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی
 

 


1- الارشاد، 2/261.
2- عمده الطالب، 198 ر.ک: اعلام الهدایة، ص 21.
3- اعلام الهدایة، ص21.
4- اعلام الوری، 2/64؛ ر.ک: اعلام الهدایة، ص20.
5- کشف الغمة، 3/158.
6- اعلام الهدایة، ص22.

 

 

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید