این وب سایت بسته شده است. ما به پارس تودی دری تغییر پیدا کرده ایم.
یکشنبه, 13 سرطان 1395 16:48

تفسیر سوره روم (30 تا 34)

 

 

 

ابتدا آیه 30 از سوره روم : 
« فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفًا فِطْرَتَ اللَّـهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّـهِ ذَلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَایَعْلَمُونَ»
ترجمه این آیه چنین است: 
«پس، از روی حق گرایی به این دین روی بیاور. [این] فطرت الهی است که خداوند مردم را براساس آن آفریده است. در آفرینش الهی دگرگونی نیست. این است دین پایدار، ولی بیشتر مردم نمی‌دانند»
در چند برنامه قبل، قرآن کریم به نشانه‌هایی از وجود خداوند و علم و قدرت او در آفرینش زمین و آسمان اشاره کرد. این آیه می‌فرماید: افزون بر مشاهده نظام طبیعت، توجه به درون نیز انسان را به خداشناسی می‌رساند. زیرا باطن همه انسانها به وجود آفریدگاری قادر و متعال گواهی می‌دهد. 
خداوند در این آیه، از پیامبر اسلام و همه اهل ایمان می‌خواهد که نه فقط به صورت زبانی و ظاهری، بلکه با دل و باطن به آئین حق روی آورند و از هرگونه کجی و انحراف دوری گزینند. به طور مسلم همه‌ ادیان آسمانی از جانب خداوند نازل شده‌اند، اما متاسفانه اکثر آنها دچار تحریف شده و از مسیر واقعی خود که هدایت مردم به سوی سعادت است، منحرف شده‌اند. این آیه می‌فرماید: تنها دینی که ثابت و استوار مانده و گرفتار تحریف نشده،‌ اسلام است، دینی که با فطرت الهی در خلقت انسان نیز هماهنگ است. همان طور که سرشت انسان در طول زمان تغییر نمی‌کند و همه‌ انسانها در هر زمان و مکان از سرشت انسانی یکسان برخوردارند، آنچه را خداوند برای سعادت بشر نازل کرده نیز، ثابت و استوار است و در دین اسلام که آخرین دین آسمانی است، تجلّی یافته است. البته بسیاری از مردم، از این حقیقت غافل‌اند. آنها به جای توجه به اسلام، به سراغ مکاتب بشری می روند که پر از کاستی و تناقض هستند یا از ادیانی پیروی می‌کنند که از مسیر خود منحرف شده اند و آنها را به مقصد نمی رسانند.
از این آیه می‌آموزیم:
۱. خداوند، سرشت انسان را به گونه‌ای آفریده که به حق تمایل دارد و از باطل بیزار است. دین آسمانی نیز برپایه حق است و گرایش به آن امری فطری است.
2. آنچه فطری است، نیاز به توجه و اقدام دارد، وگرنه مورد غفلت و فراموشی قرار می‌گیرد. اساس دین، امری فطری است، اما باید تعالیم و آموزه های آن را به کار بست تا در وجود ما پایدار بماند.
3. نظام تکوین انسان با نظام تشریع الهی هماهنگ است، زیرا هر دو از یک منشاء سرچشمه می گیرند و هیچگونه تضادی بین آنها وجود ندارد.

آیات 31 و 32 از سوره روم:
«مُنِیبِینَ إِلَیْهِ وَاتَّقُوهُ وَأَقِیمُوا الصَّلَاةَ وَلَا تَکُونُوا مِنَ الْمُشْرِکِینَ»، «مِنَ الَّذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُمْ وَکَانُوا شِیَعًا کُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَیْهِمْ فَرِحُونَ»
ترجمه این آیات چنین است:
«[شما نیز] به سوی او روی آورید و از او پروا نمایید و نماز را برپا دارید و از مشرکان نباشید»، «از کسانی که دین خود را پراکنده ساختند و گروه گروه شدند و هر گروهی به آنچه نزد آنهاست، [دلخوش و] شادمانند»
در آیه قبل گفتیم که گرچه دین امری فطری است، اما همواره این خطر وجود دارد که از سوی انسان مورد غفلت و فراموشی قرار گیرد. لذا این آیه می‌فرماید: هر زمان که از این مسیر غافل یا منحرف شدید، به سوی خدا بازگردید که بازگشت به همان سرشت توحیدی شماست. سپس برای حفظ دین چند دستور می‌دهد: یکی رعایت تقوا و پروا از گناه/ و دیگری استمرار ارتباط با خدا در قالب نماز و نیایش، که اگر این دو اصل مورد توجه قرار گیرد، انسان در اعتقادات و عمل خود، گرفتار شرک نمی‌شود.
ادامه آیه به یکی از پیامدهای شرک اشاره کرده و می‌فرماید: شرک موجب چنددستگی جامعه بشری می‌شود و هر کس به آنچه شریک خدا می‌پندارد، دلخوش می دارد و سعادت زندگی را از او می‌طلبد. در حالی که اگر همه افراد بشر در عقیده و عمل بر محور توحید گرد آیند، هیچ اختلاف و تضادی در جامعه روی نمی‌دهد و وحدت و یکپارچگی بر جامعه بشری حکمفرما می شود.
از این آیات می‌آموزیم:
۱. گرایش فطری به دین، در صورتی در وجود انسان شکوفا ‌شده و به بار می نشیند که او اهل نیایش و توبه و تقوا و نماز باشد.
2. توحید، عامل وحدت و یکپارچگی جامعه بشری/ و شرک، عامل تفرقه و چنددستگی میان انسانهاست.
3. ایجاد تفرقه و چنددستگی در اجتماع، نشانه دوری از خط توحید و گرفتار شدن به شرک است.

آیات 33 و 34 از سوره روم:
«وَإِذَا مَسَّ النَّاسَ ضُرٌّ دَعَوْا رَبَّهُم مُّنِیبِینَ إِلَیْهِ ثُمَّ إِذَا أَذَاقَهُم مِّنْهُ رَحْمَةً إِذَا فَرِیقٌ مِّنْهُم بِرَبِّهِمْ یُشْرِکُونَ»، «لِیَکْفُرُوا بِمَا آتَیْنَاهُمْ فَتَمَتَّعُوا فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ»
ترجمه این آیات چنین است:
«هرگاه ضرر و زیانی به مردم برسد، پروردگار خویش را می‌خوانند و توبه کنان به سوی او باز می‌گردند. اما هنگامی که خداوند از جانب خود رحمتی به آنان بچشاند، گروهی از آنان به پروردگارشان شرک می ورزند»، «تا درباره آنچه به ایشان بخشیده‌ایم، ناسپاسی کنند. پس بهره‌مند شوید که به زودی خواهید دانست» در ادامه آیات قبل، درباره فطری بودن خداشناسی، این آیه به یکی از نمودهای آن در زندگی انسان اشاره کرده و می‌فرماید: هرگاه مشکل یا مصیبتی به انسان برسد که دیگران نتوانند او را یاری کنند و از همه جا ناامید شود، به خدا روی می‌آورد و از او می‌خواهد که مشکلش را حل کند. در این حال، انسان آنچه را که در اثر غفلت فراموش کرده، به یاد می‌آورد. لذا هم از غفلت خود توبه می‌کند و هم از خداوند می‌خواهد که گرفتاریش را برطرف نماید. اما هنگامی که لطف خدا به او بازگشته و رحمت الهی شامل حال او می‌شود، بار دیگر خدا را فراموش کرده و گشایش کارش را مدیون علل و عوامل دیگر می‌داند. اگر چنانچه این روحیه ناسپاسی در زندگی انسان تداوم داشته باشد، او به عاقبت بد گرفتار می شود و با آنکه از نعمتهای دنیوی بهره‌مند است، اما پایان خوشی در انتظار او نیست.
از این آیات می‌آموزیم:
۱. گروهی از مردم تنها در سختی ها و مصیبتها خدا را یاد می‌کنند، گویا خدا را برای حل مشکلاتشان می خواهند و اگر مشکلی نداشته باشند، نیازی به خدا ندارند.
2. در سختی‌ها و فشارها، غبار غفلت کنار زده می شود و انسان به اصل و فطرت خویش که خداجوست باز می‌گردد.
3. رفاه ‌زدگی،‌ بستر غفلت از یاد خدا و گرفتار شدن به روحیه کفر و ناسپاسی را فراهم می کند.

 

 

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید