این وب سایت بسته شده است. ما به پارس تودی دری تغییر پیدا کرده ایم.
پنج شنبه, 07 جوزا 1388 20:32

راهى به سوى نور (36) سوره بقره‏

بر اساسِ تفسير نور آيات (113 تا 117)
«»«»«»«»«»«»
بِسْمِ اللَّه الْرَّحْمَنِ الْرَّحِيمِ‏
در این قسمت تفسير آسان و روانِ آيات الهى را با آياتِ صد و سيزدهم تا صد و هفدهم از سوره بقره، پى مى‏گيريم.
ابتدا آيه 113 سوره بقره :
وَقَالَتِ الْيَهُودُ لَيْسَتِ النَّصَرَى‏ عَلَى‏ شَى‏ءٍ وقَالَتِ النَّصَرَى‏ لَيْسَتِ الْيَهُودُ عَلَى‏ شَي‏ءٍ وَهُمْ يَتْلُونَ الْكِتَبَ كَذَلِكَ قَالَ الَّذِينَ لاَ يَعْلَمُونَ مِثْلَ قَوْلِهِمْ فَاللَّهُ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيَمةِ فِيَما كَانُواْ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ‏
خداوند در اين آيه مى‏فرمايد:
« و يهود گويند: مسيحيان بر حق نيستند و مسيحيان گويند: يهود بر حق نيستند، در حالى كه (هر دو گروه) كتابِ آسمانى را تلاوت مى‏كنند. همچنين، (مشركان و بت‏پرستان و) كسانى كه (از كتابِ خدا) چيزى نمى‏دانند، همانند سخنِ آنها را گويند اما خداوند در روز قيامت، ميان آنان، در آنچه اختلاف دارند، داورى خواهد كرد.»
در قسمت قبل گفتيم كه يهود و نصارى، هر يك بهشت را از آن خود مى‏دانست و براى ديگران حقى قائل نبود. اين آيه درباره منشأ اين تفكر باطل مى‏فرمايد: تعصّبِ نابجا باعث شده كه هيچيك، ديگرى را بر حق نداند، با آنكه هر دو گروه اهل كتاب و پيرو پيامبران بر حق الهى هستند.
جالب آنكه مشركان و بت‏پرستان هم كه اهل كتاب نيستند، درباره آنها همين سخن را مى‏گويند زيرا تعصّب و انحصارطلبىِ بى‏دليل، چشم انسان را از پذيرش حق كور مى‏كند به گونه‏اى كه فقط خود را بر حق مى‏بينند و ديگران را هر كه باشند باطل.
اين آيه به روشنى بيان مى‏دارد كه در فضاىِ آميخته به تعصّب بى‏جا، عالم و جاهل، همانند هم فكر مى‏كنند. اهل كتابِ آگاه به تورات و انجيل، همان حرفى را مى‏زدند كه مشركان جاهل مى‏گفتند و هر يك بدون دليل، ديگرى را بر باطل مى‏دانست.
اكنون آيه 114 سوره بقره :
وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ مَّنَعَ مَسَجِدَ اللَّهِ أَنْ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ وَسَعَى‏ فى خَرَابِهَا اُؤلَئِكَ مَا كَانَ لَهُمُ أَنْ يَدْخُلُوهَآ إلّاَ خَآئِفِينَ لَهُمْ فِى الدُّنْيَا خِزْيٌ وَلَهُمْ فِى الأَخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ
ترجمه اين آيه چنين است:
« و كيست ستمكارتر از آن كس كه نگذاشت نام خدا در مساجد الهى برده شود و در خرابى آنها سعى نمود؟ آنان جز با ترس و خوف، حق ورود به مساجد را ندارند، بهره آنان در دنيا، خوارى و رسوايى و در آخرت، عذابى بزرگ است.»
در طول تاريخ، همواره مساجد الهى در معرض بسته شدن و يا تخريب و نابودى قرار داشته است. زيرا مساجد و معابد، پايگاههاى حكومتِ اديان الهى و محلّ اجتماع و همبستگى پيروان آنها بوده است.
لذا حاكمان ستمگر و يا منحرفانِ فكرى همواره در صددِ تخريب بناى ظاهرى و معنوى مساجد بر آمده‏اند. چنانكه مشركان مكّه سالها از ورود مسلمانان به مسجدالحرام ممانعت مى‏كردند.
امروزه نيز دشمنان اسلام در صدد تخريبِ مسجدالاقصى در بيت‏المقدس بر آمده‏اند و مسجد تاريخىِ بابرى در هند را ويران مى‏سازند.
البته تخريب مساجد، تنها به خرابى بناى ظاهرى آنها نيست چنانكه عمرانِ مساجد نيز تنها به بناى زيباى آنها نيست، بلكه هر عملى كه از رونق مساجد بكاهد و باعث شود مردم از ياد خدا غافل شوند و از مساجد باز بمانند موجب خرابى مساجد است.
ترويج فيلمهاى ضد اخلاقى ويديوئى و يا سينمايى، از مهم‏ترين برنامه‏هاى دشمن براى بيگانه ساختنِ جوانان كشورهاى اسلامى با مساجد و محافلِ مذهبى است.
اكنون آيه 115 سوره بقره:
وَلِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ فَأَيْنََما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ وَسِعٌ عَليمٌ
ترجمه اين آيه چنين است:
« مشرق و مغرب از آن خداست، پس به هر سوى رو كنيد، آنجا روى خداست. همانا خداوند گشايشگر داناست.»
بعد از آنكه به دستور خداوند قبله مسلمانان، از بيت‏المقدس به مكّه، تغيير يافت، يهود شبهه‏اى را مطرح كردند كه در برنامه‏هاى قبل گفتيم و آن اين بود كه اگر قبله اول درست بود چرا آنرا تغيير داديد و اگر درست نبود پس اعمالِ قبلى شما چه مى‏شود؟
اين آيه در پاسخ اين شبهه يك حقيقت مهم را بيان مى‏دارد كه خداوند مكان و محّل خاصى ندارد بلكه مشرق و مغرب از آن اوست و به هر سو كه رو كنيد، خدا آنجاست.
اگر كعبه و يا بيت‏المقدس، به عنوان قبله قرار داده شده، از آن جهت است كه نماز و عباداتِ جمعى بايد جهتى داشته باشد كه سبب وحدت و هماهنگى مسلمانان گردد و همواره توجه آنان را به خود جلب كند.
تا وقتى كه يهود از بيت‏المقدس به عنوان قبله خود، عليه مسلمانان سوءاستفاده نمى‏كردند مسلمانان نيز به آن سوى نماز مى‏خواندند اما وقتى اين قبله، مايه تضعيف و تحقير مسلمانان گرديد، خداوند كعبه را كه يادگار ابراهيم بود قبله مسلمانان قرار داد.
اكنون آيات 116 و117 از سوره بقره:
وَقَالُواْ اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَداً سُبْحَنَهُ بَلْ لَّهُ مَا فِى السَّموتِ وَالأَرْضِ كُلٌّ لَّهُ قَنِتُونَ‏
بَدِيعُ السَّمَواتِ وَالأَرْضِ وَإِذَا قَضى‏ أَمْراً فإِنّمَا يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ
ترجمه اين دو آيه چنين است:
« (يهود، نصارى و مشركان) گفتند خداوند براى خود فرزندى اختيار كرده است. او منزه است، بلكه آنچه در آسمانها و زمين است از آنِ اوست و همه در برابر او فرمان بردارند».
«او پديد آورنده آسمانها و زمين است و هرگاه كه فرمانى (براى وجود چيزى) صادر كند، فقط مى‏گويد: موجود باش، پس آن چيز فوراً موجود مى‏شود.»
يكى ديگر از افكار و عقايد باطل اهل كتاب كه براى حق جلوه دادنِ دين خود مطرح مى‏كردند آن بود كه هر كدام پيامبر خود را فرزند خدا مى‏دانستند.
يهود مى‏گفتند «عُزير» فرزند خداست و مسيحيان مى‏گفتند «عيسى» پسر خداست. جالب آنكه مشركان مكّه نيز فرشتگان را دختران خدا مى‏پنداشتند كه كارهاى او را انجام مى‏دهد.
اين آيه اين پندارهاى غلط و بدون دليل را كه در ميان عوام مردم رواج يافته بود ردّ مى‏كند و خدا را از هرگونه فرزندى پاك و مبّرا دانسته و مى‏فرمايد:
خدايى كه هم خالقِ آسمانها و زمين است و هم حاكم بر آنها، چه نياز و كمبودى دارد تا از طريق فرزند گرفتن، آنرا جبران نمايد.
اصولاً مقايسه خود با خدا و تصورى انسان‏گونه از خدا داشتن، تصورى غلط است كه باعث مى‏شود انسان محدوديت‏هاو خواسته‏هاى وجود خودش را براى خدا در نظر بگيرد. در حاليكه (لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَىْ‏ء) هيچ چيز مثل و همانند او نيست.
اكنون درسهايى را كه از اين آيات آموخته‏ايم مرور مى‏كنيم:
1- تعصّب و گروه‏گرايى‏هاى نابجا، انسان را به كارها و سخنانِ جاهلانه مى‏كشاند. تنها خود را حق مى‏داند و حاضر به پذيرش حق ديگران نيست.
2- مساجد، سنگر مبارزه با كفر و شرك است لذا دشمن سعى در خرابى بناى ظاهرى و معنوى آن دارد. پس بايد تلاش كنيم، مساجد چنان پررونق و پرجمعيت باشد كه دشمن از نفوذ در آن بترسد.
3- والدين و مربيان و همچنين خادمان و متوليان مساجد، نه فقط نبايد مانع حضور كودكان و نوجوانان در مساجد شوند بلكه بايد همواره آنانرا به حضور در مجامع مذهبى تشويق كنند.
4- خداوند جهت و محّل خاصى ندارد. به هر سو رو كنيم خدا آنجاست اما حكمتِ قبله آن است كه اجتماعات بزرگِ عبادى هماهنگ و همسو، آنهم به سوى اولين مركز توحيد يعنى كعبه باشد.
5- خدا، انسان نيست كه نياز به فرزند و همسر داشته باشد. او خالقِ انسان و فرزند و همسر است چنانكه خالق و حاكم همه هستى است. آنچه در ذهن از خدا تصور كنيم، مخلوق ماست نه خالق ما.
در پايان اين قسمت، ضمن آرزوى توفيق براى شما شنوندگان گرامى، از خداوند مى‏خواهيم تا پرده‏هاى عصبيّت و جهالت را از ديدگانِ عقل ما بردارد تا خق را آن گونه كه هست ببينيم و آن‏گونه كه او مى‏خواهد عمل كنيم.

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید