چهارشنبه, 09 جدی 1388 14:52

سوره اسراء آیه 41تا 44

ابتدا آیه 41 از سوره اسراء:
" وَلقد صَرّفنا فی هذا القرآن ِ لیذّکّروا وَ ما یَزیدُهُم الا نُفُورا ً "
ترجمه این آیه چنین است :
" همانا ما در این قرآن ، ( حقایق و معارف را ) را با بیان های گوناگون و مکرّر بیان کردیم تا پند گيرند و متذكر شوند ، ولی جز بر رمیدن ( و دوري ) آنها ( از حق ) نیفزود. "
یکی از ویژگی های قرآن ، تنوع و تکرار مطالب است ، زیرا کتاب ِ موعظه و هدایت است و هدایت به صرف دانستن و آگاهي حاصل نمی شود ، بلکه باید یک حقیقت را در قالبهای متفاوت و در موارد متعدد بیان كرد تا در روح و جان افراد تأثیر بگذارد . لذا ادامه آیه می فرماید : این تکرارها برای آن است که مردم پند گیرند و متذکر شوند .
البته روشن است که پذیرش حق ، قلب سالم می خواهد و انسانهای متعصب ، لجوج و متکبر ، هرگز زیر بار حق نمی روند . بنابراین هرچه حرف حق به گوش آنها برسد ، دربرابر آن موضع مي گيرند و لجاجت آنها بیشتر می شود .
از این آیه می آموزیم که :
1- انسان همواره نیازمند تذکر و توجه است که با تکرار در گفتن و شنیدن حق ، حاصل می شود .
2- حق ستیزی مخالفان ، ناشی از ضعف منطق حق نیست ، بلکه نشانه روحیه آلوده و لجوج آنها است .
3- براي رسيدن به هدفهاي عالي تربيتي ، نبايد از يك روش استفاده كرد ، بلكه باتوجه به آنكه مردم ذوقها و استعدادهاي مختلف دارند ، بايد از شيوه ها و وسايل گوناگون بهره گرفت .
اکنون تلاوت آیات 42 و 43 از سوره اسراء :
" قل لو کانَ مَعَهُ الهة ٌ کما یَقولونَ اِذا ً لابتغوا الی ذِی العَرش ِ سَبیلا ً " ، " سُبحانَهُ وَ تعالی عَمّا یَقولوُنَ عُلوّا ً کَبیرا ً "
ترجمه این آیات چنین است :
" ( ای پیامبر به آنان ) بگو ، اگر با خداوند ، خدایان دیگری بود ، آنگونه که مشرکان می گویند ، در آن صورت آن خدایان در پی یافتن راهي ( راه نفوذي ) به سوي خدای صاحب عرش بودند " ، " خداوند منزه و برتر است از آنچه آنها می گویند ، برتری بزرگی "
مشرکان مکه ، خداوند را به عنوان آفریدگار هستی ، قبول داشتند ، اما در تدبیر و اداره امور هستی برای او شریکانی قائل بودند و آنها را واسطه میان خود و خدا می دانستند . به همین دليل آنها را می پرستیدند .
این آیه در پاسخ به آنها می فرماید ، اگر چنین بود ، آن واسطه ها باید درصدد نفوذ در بارگاه الهی و گرفتن قدرت از او باشند ، نه آنکه تحت امر و سلطه او باقی بمانند و او بر آنها خدایی کند . به بيان ديگر ، اگر خدايان ديگري جز خداي يكتا وجود داشت ، آنها هم مي خواستند بر پهنه هستي حكومت كنند و درميان آنها تنازع بر سر قدرت و گسترش قلمرو در مي گرفت .
از این آیات می آموزیم که :
1- باید همواره خداوند را تسبیح کرد و او را از آنچه در ذهن یا گفتار ، به شریک داشتن متهم می شود ، تبرئه و تنزیه کرد . زیرا ذات مقدس او از هرچه در ذهن یا زبان آید ، برتر و بالاتر است .
2- باید مراقب بود و اجازه نداد افکار و رفتارهاي خرافی در میان خداپرستان نفوذ کند . همچنين نبايد فرصت داد كه هر فکر و عقیده ای به نام دین در جامعه رواج يابد .
اکنون آیه 44 از سوره اسراء :
" تسبّحُ لهُ السّمواتُ السّبعُ وَ الارضُ وَ مَن فیهنّ وَ ان مِن شئ ٍ الا یُسّبحُ بحَمدِه ِ وَلکن لاتفقهونَ تسبیحَهُم انّهُ کانَ حَلیما ً غَفورا ً "
ترجمه این آیه چنین است :
" آسمان های هفت گانه و زمین و هر که در آنهاست ، خدا را تسبیح می گویند و هیچ موجودی نیست مگر آنکه همراه با ستایش ، او را به پاکی یاد می کند ، ولی شما تسبیح آنها را نمی فهمید . همانا او بردبار و آمرزنده است. "
یکی از معارف بلند قرآنی ، شعور موجودات و خضوع و خشوع آنها دربرابر خداوند عالم و حمد و تسبیح اوست که در آیات متعدد به آن اشاره شده است . این آیه نيز به صراحت به اين مسئله اشاره كرده و می فرماید ، اگر شما چنین امری را درک نمی کنید ، آن را انکار نکنید ، زیرا این امر از دایره فهم شما خارج است ، فقط بدانید که چنین امری وجود دارد و نگاه شما به هستی و موجودات آن ، نگاه به موجودات فاقد شعور نباشد .
البته برخی روشنفکران دینی خواسته اند تسبیح و سجده موجودات دربرابر خداوند را به تسلیم بودن تکوینی موجودات دربرابر قوانین طبیعت معنا کنند . اولا ً تسليم بودن موجودات دربرابر قوانين طبيعت ، به معناي تسبیح نیست . ثانیا ً ما نيز تسليم بودن موجودات دربرابر قوانين طبيعت را ، درک می کنیم ، اين درحالي است كه این آیه می فرماید ، شما توان درک تسبیح موجودات را ندارید .
البته اولیای الهی می توانند نطق موجودات را درک کنند ، چنانکه براساس آیات قرآن ، حضرت سليمان ، سخن مورچگان را مي فهمید و با پرندگان سخن می گفت و یا سنگریزه در دست مبارک پیامبر اسلام ، به رسالت آن حضرت گواهی داد .
شاعر پارسی زبان نیز سروده است .
جمله ذرات عالم در نهان با تو می گویند روزان و شبان
ما سمیعیم و بصیریم و هُشیم با شما نامحرمان ما خامُشیم
از این آیه می آموزیم که :
1- هستی ، تسبیح گوی خداست ، پس چرا انسان ، وصله ناهمرنگ هستی باشد و از این کاروان عقب بماند .
2- شناخت انسان از هستی و حالات آنها ، محدود و ناقص است و درک بسیاری از حقایق ، با علوم تجربی ممکن نیست ، بلکه براي فهم آنها ، به وحی نیاز داریم .

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید